ناصر الدين شاه قاجار
22
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
از آب گذشته قدرى كه رفتيم ديديم اردو هم از نزديكى پيداست به طرف اردو رانده ديديم اردو را آنطرف رودخانه زدهاند و باز بايد به آب بزنيم جمعى رعيّت هم حالا آنطرف آب ايستاده و ميگويند كدار آنطرف است ما گوشى به حرف آنها نداده به آب زديم اوّل عمقى داشت بعد عمقش كم شد و به سهولت گذشتيم رعايا تعجّب كردند كه ما چطور به آب زديم آنجا كه از آب گذشتيم جلو چادر اعتماد الحرم بود بعد بيك نهر ديگر هم برخورديم كه اعتماد الحرم دست ما را گرفت و از نهر گذشتيم سراپردهء ما را كنار رودخانه زدهاند امّا رودخانه هيچ پيدا نيست در اين نزديكى دوده هم پيدا بود يكى را گفتند خديجه خاتون و ديگرى گويا خلجآباد باشد از قم بطايقون چهار فرسنگ راه است وقتى كه از نهارگاه ما سوار شديم جناب امين السّلطان و عزيز السّلطان و مجد الدّوله و بعضى ديگر كه عقب مانده بودند عقب سر ما را گرفته آمده بودند و چند جا به آب زده نزديك منزل هم كه باز به آب زده بودند مجد الدّوله جلوتر از همه به آب زده يك دفعه اسبش در آب فرو رفته نزديك بوده است يكباره غرق شود چند دفعه زير آب رفته و از پشت اسب هم جدا شده بود تا كلاهش به آب فرو رفته آخر بزحمتى از آب بيرون آمده بود عصرى خودش آمد منزل تفصيل را عرض كرد خيلى خدا رحم كرده بود كنار اين رودخانه سنگهاى غريب دارد شكسته و ريخته گاهى منافذ و سوراخها در آنها پيدا مىشود مثل مغاره و دالان گرد و خاك هم هيچ نيست زمين